محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
705
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
نخواهد بودن ، بيعت كرد تا از اندهان برست . تو نيز خويشتن را از اين كار بيرون آر . حسين گفت : از سه كار يكى را با من بكنيد : يا مرا دست باز داريد تا به مكّه شوم و گرد اين كار نگردم ، يا به ثغرى شوم و آنجا مجاور بنشينم ، و اگر نه دست باز داريد تا سوى يزيد شوم . عمر گفت : نيكو همى گويى ، اكنون بيست تا من نامه كنم سوى عبيد الله بن زياد تا خود چه فرمايد . عمر با لشكر آنجا فرود آمد و نامه نبشت سوى عبيد الله بن زياد . جواب نامه آمد كه نخست سوى من بايد آمدن تا من او را سوى يزيد فرستم . حسين گفت : من خود سوى يزيد شوم ، تو كسى را از آن خويش با من بفرست . عبيد الله گفت : لا و لا كرامة له ، او را نخست سوى من بايد آمدن . پس عمر دو سه نامه كرد و كس فرستاد . عبيد الله گفت : هيچ سود ندارد تا سوى من نيايد و دست به دست من ننهد به بيعت ، قبول نكنم . حسين گفت : نكنم و اندر اين هفته اى روزگار شد . پس عبيد الله كس فرستاد سوى عمر سعد كه من ترا بدان فرستادم سوى حسين [ 283 b ] تا با او منادمت كنى ؟ اگر حرب كنى و اگر نه كس فرستم تا حرب كند . عمر سعد هم آنگاه برنشست و به حرب رفت با سپاه و بانگ كرد كه يا حسين ، بسيار جهد بكردم تا مگر به خون تو انباز نباشم ، اين كار ميّسر نگشت . حسين گفت : امروز مرا زمان ده ، عمر آن روز او را زمان داد . پس عبيد الله بن زياد شمر ذى الجوشن را بخواند و گفت : عمر بن سعد با ما منافقى همى كند و دل با حسين دارد ، اگر عمر حرب كند و اگر نه سپاه از وى بستان و عهد رى بازستان ، و آن سپاهسالارى ترا است ، يا حسين را يا سر او را به سوى من آور . و حسين يك روز زمان خواسته بود . نماز ديگر شمر فراز رسيد و گفت : من يك ساعت زمان ندهم . عمر بن سعد برنشست با سپاه و سوى حسين آمد و گفت : عبيد الله بن زياد كسى ديگر فرستاد . حسين گفت : شب نزديك آمد ، يك امشب مرا زمان دهيد . سپاه مر شمر را خواهش كردند تا زمان داد . و آن شب همه شب حسين سلاح راست كرد . پس نيمهء شب رسول عبيد الله فراز رسيد سوى عمر بن سعد و گفت : اگر تو حرب همى كنى شط فرات بر ايشان بگير و دست باز مدار كه آب خورند تا از تشنگى بميرند ، و چون حسين را بكشى تنش را به سمّ